تبليغاتX
*-^-^-*****بیاتو ضرر نمی کنی*****-^-^-*
وای خدای من نزدیک به سه ساله که خبری از آپ جدید نیست

حسابی گردو خاک گرفته خدا جون یاد اون روزا بخیر بس که پای کامپیوتر و اینترنت می شستم ضعف میکردم فقط تنها چیزی که واقعا با خوندنش خندم گرفت این بود که دختر و پسرا از عشقشون میان وبلاگ می زنن اره درست گفتم و درست دیدمش الان خودم بهش مبتلا شدم و از عرش عزیزم که دوریش برام واقعا عذاب اوره می نویسم

خدا جون واقعا دوسال اندکی گذشت چه زود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 19:17  توسط خودم  | 

چند وقتي بود درگير كلاس رفتنو و درس و امتحان ديروز اخرين امتحانم بود.

اميداورم شما هم امتحانارو خوب داده شده باشيد .

موفق باشيد باي

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 14:40  توسط خودم  | 

 

چقدر زود بیست سالم تموم شد

همیشه از سن بیست به بالا نفرت داشتم ودارم

کودکی هم واسه خودش دورانی هست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 21:16  توسط خودم  | 

دخترم :

می گویند وقتی نوزادی بدنیا می آید یعنی خدا به نوع بشر امیدوار است و تو بدان جهت خلق شدی تا نیکی کنی و خدای گونه شوی پس هر تولد هدیه ای است که خداوند جامعه ی بشری ارزانی داشته است.

                             تولد تو برما مبارک باد.

امید است هرروز متولد شوی و با دوری از بدیها وانجام کار خیر به دنیای پاکیها قدم بگذاری و تولدت امروز و هر روز مبارک باد.

                                 مربیان و دوستان

این نوشتها برای سال اول دبیرستانه از طرف مدرسه بهم تبریک گفته بودن یادش بخیر .....................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 21:10  توسط خودم  | 

ساعت ۱:۳۰ میدون بهمن امتحان وی بی دارم به جای خوندن اومدم اینترنت

در کل نخونده هم می تونم امتحان بدم با رتبه بالا

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:10  توسط خودم  | 

بچه ها ازتون یه خواهش دارم که برای تمام مریضا دعا کنیدمخصوصا برای دختر ۶-۵ که دکترا جوابش کردن خیلی دعا کنید

تازه یادم افتادمتشکرم

                                                                    التماس دعا 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 4:56  توسط خودم 

کاش صاحب الزمان هرچه زودتر بیاید

و پاسخ گویی چراهای من باشد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 4:17  توسط خودم 

خدایا این روزا خیلی فکرم به چراهای مشغول شده اصلا فکروذکرم تمام مشکلات جامعه ودنیا شده چرا کسی به فکرکسی نیست فقط به دنبال منفعت خودشه چرا کسی از بد بخت بیچاره ها حمایت نمی کنه چرا وقتی تو جامعه یه اتفاقی می افته ماست مالیش می کنن و چرا کسی پاسخ گوی این چراهای من نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

معتادی رو به افزایش چرا جوونه ۲۲ ساله در حال تزریق درهمون حال باید از دنیا بره ؟

چرا جوونا به خاطر کمبود امکانات از تحصیل محروم می شن واز شهرستانا ها به  تهران میان و با هزار بدبختی روبه رو میشن یه گونی کولشون می ندازن و اشغال جمع می کنن ؟

چرا دخترای روستای به خاطر کمبود امکانات باید کارکنن اخرش تو سنهای کم ازدواج کنن ؟

چرا کسی جلوی این ارازل و اباش رو نمی گیره هرروز بیشتر می شن ولی ریشه کن نمی شن ؟

چرا دخترای این زمونه این قدر بی ابرو شدن که دست به هر کثافت کاری می زنن دختری باید به یه پسری که ازدواج کرده اصرار کننه که با تمام پرویی بگه من شما رو دوست دارم؟

چرا پسرا به خاطر سیگار و خیلی چیزای دیگه ماه رمضون روزه نمی گیرن ؟

چرا براشون یکسری مثال عادی شده؟

چرا دختر یا پسر کوچولوی به خاطر فقر باید ازدنیا بره؟

دختری به خاطر عقرب زدگی از دنیا میره 

چرا.............................................؟

چرا...................................؟

چرا.........................؟

ای خدا کاش می شد کسی به تمام این چراهای  وخیلی از چراهای  دیگه من پاسخ گو بود

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 2:31  توسط خودم  | 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 2:50  توسط خودم 

اگه این روزها توجه کرده باشید ازدواجهای اینترنتی رو به فلک کشیده که هیچ پایه واساسی هم نداره

پسرا با هزار دورغ وکلک که اکثراشون خودتون میدونید

۱- بچه ی پاسداران-جردن-ونک-ولنجک و.........که هیچ کس بچه ی پائین شهرنیست که این رشد ایران رو نشون میده

۲-کمترازلیسانس و دکترا هم که نیستن خدایی همشون یا سیکل یا سوادمکتبی هم ندارن

۳-بچه مایه دار کمتر از ماکسیما ی رونیزی کمری و....ندارن (خداروشکرما که حسود نیستیم)

۴-همشون هم بچه ی تیمساری دکتری مهندسی هستن

۵-ازهمه مهمتر شبیه گلزاری مهدی مقدمی و........

۶-بیشترشون تاجر بازرگان هستن

۷-همشون اولش ادعای بچه مثبت اخرش حرف دلشون سکسه

۸-ساکن ترکیه دبی بچه شهرستانی ها هم که تهرانو بلدن بگن بعد که حرف اززیر زبونش می کشی خونه عمه ی دایی تهرانه

اینارو گفتم تا اینکه بدونید ادم خوب هیچ وقت وقتشو پای حرفهای مجازی نمی زاره

امروزکه داشتم روزنامه ی همشهری می خوندم

قسمت حوادث جذبم کرد

دختری ۱۵ ساله که با هم کلاسی اش داشته چت می کرده (خداداند)دراین هنگام پسری به اسم سعید باهزار دورغ که خونه اشون ترکیه است نظر دختررو به خودش جلب میکنه دخترهم که ساده بوده قبول میکنه عید امسال پسره میاد تهران وقتی از دختر خوشش میاد برای باردوم برای خواستگاری میاد مادروپدردخترهم مخالف ازدواج زود هنگام دختره بودن دختربا پسرازایران به صورت قاچاقی خارج میشن دختربدبخت که کسی رو نمی شناخته همین طورپسر برای گذراندن روز سرکارمی رفتن به گفته خود دخترتو رستورانی که محیط بدی داشته مشغول کاربوده بعد ازمدتی دختربه عقد پسر درمیاد بعد ازگذشت زمان دختر دوزاریش می افته که پسر رفتارهای مشکوکی داره اینا توشهرازمیر بودن دختربه ناچار این قضیه رو با خانواده اش خبرمیده مادردختره بهش میگه برو اگاهی که دختروقتی میره اگاهی هردوشون رو به پلیس ایران تحویل میدن بعد ازپیگیری متوجه می شن که پسر کارش تو قاچاق مواد کالا و جذب دختران نوجوان که پسر تا پیگیری پرونده پشت میله های زیبای زندان به سرمی بره

یه روزی همین ازدواجهای نتی که کانکت میشه یه روزی هم دیس کانکت میشه.

اینهم بگم من خودم چت می کنم ولی هیچ وقت به جز ایدی چیزدیگه ای نمی دم یه جورای من اعتیاد به اینترنت دارم چندین بارهم تو ترک بودم ولی نمیشه نهایتش یک ماه

بچه ها من به صورت خیلی عامیانه صحبت میکنم ها

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 20:4  توسط خودم  |